السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )

123

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )

مىخوانند ، در آن ذكر و حمد و ثناى خدا بود و مرا شگفت آمد . به صاحب صحيفه گفتم : آن را به من ده كه نسخه‌اى از رويش بنويسم ! گفت : آن را به مردى وعده داده‌ام ، صُحُفت را آماده ساز تا هنگامى كه او فراغت يافت به تو دهم . من صُحُف خودم را آماده ساختم ، يك روز به مسجد درآمدم ، ديدم غلامى از ميان مردم مىگذرد و مىگويد : به خانه عبدالله بن مسعود بشتابيد ! مردم سوى آنجا روانه شدند و من هم با آنان رفتم ، ناگهان ديدم كه آن صحيفه در دست اوست و مىگويد : بدانيد كه آنچه در اين صحيفه مىباشد فتنه و گمراهى و بدعت است ، مردمان اهل كتاب پيش از شما بدان جهت هلاك شدند كه پيرو ديگر كتاب‌ها شدند و كتاب خدا را واگذاشتند . من بر مردى كه چيزى از آن مىدانست سخت گرفتم تا آن را به من نماياند . سوگند به كسى كه جان عبدالله به دست اوست ، اگر بدانم از اين صحيفه به « دَيْر هند » است به آنجا مىروم [ تا به چنگش آورم و نابود سازم ] هرچند ناگزير شوم اين مسير را پياده بپيمايم . آن گاه ابن مسعود آبى خواست و آن صحيفه را در آب شست « 1 » . 6 . از ابراهيم تيمى نقل شده است كه گفت : ابن مسعود دريافت كه نزد گروهى از مردمان كتابى هست ، پيوسته از آنان مىخواست كه آن را نزدش بياورند تا اينكه آوردند . چون آن را گرفت ، محو كرد سپس گفت : اهل كتاب پيش از شما بدان جهت هلاك شدند كه به كتاب‌هاى علما و اسقف‌هايشان روى آوردند و كتاب پروردگارشان را رها ساختند ، يا گفت : تورات و انجيل را واگذاشتند تا كهنه و پوسيده شد و فرائض و احكامى كه در آن بود از بين رفت « 2 » . 7 . از عبدالرحمان بن اسود ، از پدرش نقل شده كه گفت : مردى از اهل شام پيش عبدالله بن مسعود آمد با او جزوه‌اى بود كه از سخنان ابى درداء و قصه‌هاى او در آن درج شده بود ، به ابن مسعود گفت : اى ابا عبدالرحمان ، آيا به سخن برادرت - ابى درداء - در اين صحيفه نمىنگرى ؟ ابن مسعود آن صحيفه را ستاند و به خواندن و نگاه كردن در آن

--> ( 1 ) . تقييد العلم : 55 - 56 ؛ مضمون اين روايت به نقل از اشعث در سنن دارمى آمده است ، اعتقاد اهل السنّه 1 : 77 - 78 ، حديث 85 ؛ ؛ جامع بيان العلم 1 : 65 . ( 2 ) . تقييد العلم : 56 .